عکس نوشته اشعار عطار نیشابوری : 



 

زندگی‌نامه :

او داروسازی و داروشناسی را از پدرش آموخت و در عرفان مرید شیخ یا سلسلهٔ خاصی از مشایخ تصوف نبود و به کار عطّاری و درمان بیماران می‌پرداخت. وی علاقه‌ای به مدرسه و خانقاه نشان نمی‌داد و دوست داشت راه عرفان را از داروخانه پیدا کند علاوه بر این شغل عطاری خود عامل بی‌نیازی و بی‌رغبتی عطار به مدح‌گویی برای پادشاهان شد.

زندگی او به تنظیم اشعار بسیار گذشت از جمله چهار منظومه از وی علاوه بر دیوان اشعار و مجموعه رباعیاتش، مختارنامه. آوازهٔ شعر او در روزگار حیاتش از نیشابور و خراسان گذشته و به نواحی غربی ایران رسیده بوده‌است.

اسنادی نیز در دست است که نشان می‌دهد حلقهٔ درسهای عرفانی عطار در نیشابور بسیار گرم و پرشور بوده‌است و بسیاری از بزرگان عصر در آن‌ها حاضر می‌شده‌اند. در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی دوست‌دار اهل بیت بوده‌است.

روز ۲۵ فروردین در تقویم ایران روز ملی عطار است که هرساله در نیشابور، آرامگاه وی همراه برنامه‌های عطار شناسی برگزار می‌شود؛ گلباران آرامگاه عطار، ارائه پژوهش‌هایی در مورد این شاعر، نمایشگاه کتاب و خوشنویسی و شب شعر از جمله برنامه‌هایی است که در این روز برگزار می‌گردد.

 

 

 

عکس نوشته های اشعار عطار نیشابوری + متن شعر عطارعکس نوشته های اشعار عطار نیشابوری + متن شعر عطارعکس نوشته های اشعار عطار نیشابوری + متن شعر عطارعکس نوشته های اشعار عطار نیشابوری + متن شعر عطارعکس نوشته های اشعار عطار نیشابوری + متن شعر عطارفوتوگرافدفوتوگرافدفوتوگرافد

عکس نوشته اشعار عطار

 

 

ای در میان جــانم و جان از تو بی‌خـــبر

از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر

نقش تو در خـــیال و خیال از تو بی‏نصیب

نــــام تو بر زبان و زبان از تو بی‌خـــــــبر

چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان

در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبر

از تو خــبر به نام و نشان است خلق را

وانگه همه به نام و نشان از تو بی‌خـــبر

شرح و بیان تو چه کــــنم زان که تا ابد

شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی‌خبر

جوینــدگان گوهــــــر دریای کُنــــــه تو

در وادی یقـــین و گــــمان از تو بی‌خــــبر

عطار اگر چه نعـــره‏ ی عشق تو می‌زند

هستند جمــــله نعره‏ زنان از تو بی‌خـــــبر

در کنار دجله سلطان بایزید

بود تنها فارغ از خیل مرید

ناگه آوازی زعرش کبریا

خورد بر گوشش که ای اهل ریا

آنچه داری در میان کهنه دلق

میل آن داری که بنمایم به خلق؟

تا خلایق قصد آزارت کنند

سنگ باران بر سر دارت کنند؟

گفت یا رب میل آن داری تو هم

شمه ای از رحمتت سازم رقم؟

تا که خلقانت پرستش کم کنند

از نماز و روزه و حج رم کنند؟

پس ندا آمد ز وحی ذوالمنن

نی ز ما ونی زتو رو دم مزن