خانه » عکس نوشته جدید » عکس نوشته عاشقانه

عکس نوشته عاشقانه

عکس نوشته عاشقانه یکی از عکس نوشته های زیبا هست که میتوانید هر دلتان را با این عکس نوشته عاشقانه زد ما در این مقاله چندید عکس عاشقانه آماده کرده ایم که امیدواریم از عکس نوشته ها خوشتان بیاید

عکس نوشته عاشقانه

عکس نوشته عاشقانه

ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟
که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تورا
از تو گفتم با دلم ، کوتاه آمد؛ گریه کرد
.
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود، در دلِ سنگش اثر نکرد!

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو
روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

می تراود حسرت آغوش از آغوش ما
زخم را نتوان دهان از شکوه بیداد بست

هر که در عاشقی قدم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق
که بر او عشق، تیر غم نزده است

خاقانی

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

شیخ بهایی

شعر های زیبا و عاشقانه

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بر یکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من

رابعه قزداری

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

عکس نوشته عاشقانه جدید

عکس نوشته عاشقانه جدید

صبح چو حسن تو کرد روی به باغ آفتاب
مشغله از ره براند، مشعله‌دار تو شد

و ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ،
سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند

بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو
کجا دیدی که بی‌ آتش کسی را بوی عود آمد؟!

حالیا چشم دلم بر همه چیز، کند از روزن امید نگاه
چه شکوهی ‌ست در این کلبهٔ تنگ!، چه فروغی ‌ست در این شام سیاه!

این سنگ خدایان که تبر می شکنند
روزی که بیایی از کمر می شکنند
بردار تبر را و بزن ابراهیم!
بت های بزرگ زودتر می شکنند

من و تو و دو چشم سیاه
تو از کهکشان دل من رد شدی
من افتاده ام در سیاه چاله ها

اشعار عاشقانه حافظ

آسمان کِشتیِ ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بِه که بر این بحر معلّق نکنیم

دیشب
قلبم را در کاسه رویا گذاشتم
بردم کنا پنجره
ماه به من لبخند زد
از پنجره آمد به دام من افتاد
تمام اتاق،
خیس شد از اشک شوق
تنهایی ام را باد با خود برد!

زندگی
سفر عشق است
ارزش ما در این سفر
به اندازه رنجی ست که می کشیم

سلام ای همسفر!
سفر زندگی در مسیر افسون مهری ست
که بر دل می نشیند

من و تو
در کوچه های پیچ در پیچ سرنوشت
با بیم و امید رویاناک
در اندیشه …

عکس نوشته عاشقانه دونفره

عکس نوشته عاشقانه دونفره

عکس نوشته شعر های عاشقانه برای پروفایل

دیدم کوچه ی تنگیست که چراغش چشم است
چشم ما گوش بود و عقل ما حرف سرکوچه و بازار

دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نباشی

شعر غمگین عاشقانه

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشکتمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

درسکوت دادگاه سرنوشت
عشق برما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دل داده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت

دیده از اشک و دل از داغ و لب از آه پُر است ؛
عشق در هر گذری رنگ دگر می ریزد..

عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست

شاید عشق بتونه باعث گذر زمان بشه
ولی قطعا گذر زمان نمیتونه باعث ایجاد عشق بشه.

آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی

تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست

گُلِ محمدیِ من، مپرس حالِ مرا
به غم دچار چنانم، که غم دچارِ من است…

خانه بر دوش‌تر از ابر بهاران بودم
لنگر درد تو، چون کوه گران کرد مرا

آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتش‌گَهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزی‌اش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.

عکس نوشته عاشقانه زیبا

عکس نوشته عاشقانه زیبا

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچهٔ خانهٔ تو
شور من
وِلوِله برپا می کرد…

خرم آن عاشق، که بیند آشکار
بامدادان طلعت نیکوی تو
فرخ آن بی‌دل، که یابد هر سحر
از گل گلزار عالم بوی تو

هرجا هوا مطابق میلت نشد برو . . .
فرق تو با درخت همین پایِ رفتن است

در چشم پاک بین نبُوَد رسم امتیاز
در آفتاب، سایه شاه و گدا یکی است..

حسرت رویت هلاکم کرد از بهر خدا
روی بنما و دل درمانده ای را شاد کن
اشعار عاشقانه کوتاه

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

عاشق به ‌خواب تن ندهد جز به ‌خوابِ مرگ
وآن هم بدین امید که بیند جمـال دوست…

آنکه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خرید…

چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم
به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم

اگر پرنده مرا آفریده اند چرا
قفس بسازم و در بند آشیان باشم

از دست دیگران به کناری گریختم
از دست خویشتن به کجا میتوان گریخت؟

بیدار نشستم که غمت را چو چراغی
از شب بستانم به سحر بسپرم امشب

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که توراست، سنگ خاراست، نه دل

عکس نوشته عاشقانه

رودکی

جهان بی عشق سامانی ندارد
فلک بی میل دورانی ندارد

نه مردم شد کسی کز عشق پاکست
که مردم عشق و باقی آب و خاکست

چراغ جمله عالم عقل و دینست
تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست

امیرخسرو دهلوی

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد
بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد

تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب می‌گذرد

هاتف اصفهانی

ای ابر چراست روز و شب چشم تو تر
وی فاخته زار چند نالی به سحر

ای لاله چرا جامه دریدی در بر
از یار جدایید چو مسعود مگر

مسعود سعد سلمان

عکس نوشته عاشقانه 1

عکس عاشقانه متن دار

گرچه دارد یازده فرزند غیر از او ولی
هیچ یک ، یوسف برای حضرت یعقوب نیست

اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و درخاک بودنم، ننگ است

جان دلم امروز بیا
بنشین لحظه ای رو در روی من
چای عطردار میخواهم
چای از من ، عطرش با تو …

شب همه شب بدون تو در به درم، نگاه کن
عشق تو گشته هستی‌ام چشم مرا به خواب کن

در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

در پردهٔ رنگین تزویر
با نغمهٔ نیرنگ تقدیر
چون هفته‌ ها و ماه‌ ها و قرن‌ ها پیش
‌این آدمک‌ های ملول بی‌گنه را
هر جا به هر سازی که می‌خواهی برقصان

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
می‌گویمت از دور دعا گر برسانند

به هم شبیه به هم مبتلا به هم محتاج
چنان دو نیمهٔ سیبی که هردو نیم به هم…

به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید…

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

تو کسی که خنده اش طعم زمستان میدهد
من همان که ابتدایش بوی پایان میدهد
خوب میدانم که یک شب ، یک شب بی انتها
عشق روی دستهای بی کسم جان میدهد

شعر های عشقولانه با حال

چقدر زمونه بی وفاست
نمی دونم خدا کجاست
یکی بیاد بهم بگه کجای کارم اشتباست ؟
گاهی می خوام داد بکشم اما صدام در نمیاد
بگم آخه خدا چرا دنیا به آخر نمیاد ؟

میزنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشه بیتابی ام
میروم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم

لحظه جدایی از تو ، لحظه اومدن غم
بعد رفتنت عزیزم ، جون میدم تو دست ماتم

بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم زیبا و قشنگ
آنکه خوابیده در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

عکس نوشته عاشقانه

عکس نوشته عاشقانه

اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود

احمد شاملو

این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم

می‌گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم

فروغ فرخزاد

اشعار عاشقانه مولانا

هر قفلی که می‌خواهد
به درگاه خانه‌ات باشد

عشق پیچکی است
که دیوار نمی‌شناسد

چه فرقی می‌کند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من؟!

چه فرقی می‌کند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان آغاز می‌شود؟!

دریاب مرا که طاقتم نیست
انصاف بده که جای آن هست

من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند

در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود
گر نبودی این همه نا مهربانی کردنش…

هرکسی از یار چیزی خواست هنگام وصال
من به محض دیدن او خاطرش را خواستم

بحثِ ایمان دگر و جوهرِ ایمان، دگر است
جامه‌پاکی دگر و پاکیِ دامان، دگر است…

داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است

عزیز من
چگونه پیدایت کنم
وقتى به یاد نمى آورم
چگونه گُمت کرده ام

چه زمستانِ بلاتکلیفی است
نه آسمان میبارد و نه تو میایی
چه فصلِ بی وصلی …

گفته بودی جای او می آید و آرام باش
جاى او شاید،ولیکن مثل او محبوب نیست

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

اوضاع جهان بدتر از آن است که بالکل
موضوع غزل فلسفه ی خال تو باشد…

نخفته ام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست؟

عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه 2 عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه 3 عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه عکس نوشته عاشقانه

عکس نوشته تیکه دار

امتیاز 3.67 ( 6 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است