خانه » عکس اسم » عکس اسم علی | عکس اسم علی انگلیسی | طراحی اسم علی

عکس اسم علی | عکس اسم علی انگلیسی | طراحی اسم علی

عکس اسم علی برای پروفایل ، در این مطلب از عکس نوشته تعدادی عکس نوشته و پروفایل اسم علی را گرد آورده ایم . عکس اسم علی به علاوه معنی اسم علی و شعر ها زیبا امیدوارم از عکس اسم علی خوشتان بیاید.

معنی اسم علی

علی اسم پسرانه است، معنی علی: علی: از نام های خداوند متعال است « وهو العلی العظیم»  به معنای بلند قدر و شریف است و نیز به معنای شدید، محکم و ارجمند بکار رفته است .

ریشه اسم علی

  • اسم عربی

فراوانی اسم علی

  • در حال حاضر تقریباً 2182750 نفر با اسم علی در قید حیات می باشند (این آمار تا سال 94 می باشد).

عکس اسم علی

عکس اسم علی

مبادا دشمنی ها پا بگیرد

حدیث نفس، در دل جا گیرد

هر آن کس را که من مولای اویم

مبادا جز علی مولا بگیرد!

عکس اسم علی

عکس اسم علی

نگین حلقه دنیا غدیره

زمین را گنج بی همتا غدیره

بگو ای نوح با مردم:‌ بیایید

ولایت کشتی و دریا غدیره

عکس اسم علی

عکس اسم علی

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:)

خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟

نام او عشق است، آری می‌شناسیدش : علی ست (۱)

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم

با مددهای علی ابن ابی طالب شدم

در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علی

با خدا گفتم: علی، شب در حرا گفتم: علی

تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی

هر چه می‌گویم علی، انگار اللّهی ترم

مرغ «او ادنی»ییم وقتی که با او می‌پرم

مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم

با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَیدیهِم» شدم

تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ الیمین »(۲)

وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الافِلین»

دست او در دست من، یا دست من در دست اوست

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار ـ

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او

فکر می‌کردم که من عاشقترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی

شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید

روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی

از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی

رحمتٌ للعالمینم گرد من دیو و پری

می‌پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است

ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»

طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»

چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش «مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»

هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست

هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست

عکس اسم علی

عکس اسم علی

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:)

خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟
نام او عشق است، آری می‌شناسیدش : علی ست (۱)

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی ابن ابی طالب شدم

در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علی

با خدا گفتم: علی، شب در حرا گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی

هر چه می‌گویم علی، انگار اللّهی ترم
مرغ «او ادنی»ییم وقتی که با او می‌پرم

مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم
با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَیدیهِم» شدم

تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ الیمین »(۲)

وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الافِلین»

دست او در دست من، یا دست من در دست اوست
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار ـ
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او
فکر می‌کردم که من عاشقترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی
شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید

روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی
از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی

رحمتٌ للعالمینم گرد من دیو و پری
می‌پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است
ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»
طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»

چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»

هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست

 عکس اسم علی انگلیسی

 عکس اسم علی انگلیسی

ساقی به پیاله باده کم می ریزی این میکده را چرا به هم می ریزی؟!

 از گردش ساغرت شکایت دارم

 آسوده بریز! بنده عادت دارم

 با خستگی آمدم؛ فرح می خواهم

 سجاده و تسبیح و قدح می خواهم

 ما قوم عجم به باده عادت داریم

 بر پیرمغان «علی» ارادت داریم

 بر طایفه مان نگاه حق معطوف است

 میخانه ی شهر طوس ما معروف است

 من اهل ری ام ؛ مست ولی اللهم

 یک خمره می ِ سفارشی می خواهم

 در روز ازل که دل به آدم دادند

 فریاد زدم؛ پیاله دستم دادند

 فریاد زدم : علی – پناهم دادند

 اینگونه به این میکده راهم دادند

 با دیدن این شوق عنایاتی کرد

 لبخند علی مرا خراباتی کرد

 من مست ِ مِی ابوترابم یک عمر

 سرزنده به نشئه ی ِ شرابم یک عمر

 یک ثانیه بی شراب نتوانم زیست

 در مذهب ما حلال تر از مِی  نیست

 جامی بده لب به لب، خرابم ساقی

 از مشتریان خوش حسابم ساقی

 ساقی بده باده ای که گیرا باشد

 از خُم  کهنسال  تولا باشد

 ساقی بده باده ای که روشن باشد

 خوشرنگ و زلال و مردافکن باشد

 زُهاد پر از افاده را دلخور کن

 با نام خدا پیاله ها  را پر کن

 بد مستی ِ من قصه ی  پر دنباله است

 زیرِ سرِِ باده ای صد و ده ساله است

 این بزم مرا اهل سخن می سازد

 تنها مِی کوثری به من می سازد

 من معتقدم باده سرشتی دارد

 انگور نجف طعم بهشتی دارد

 می داخل خُم سینجلی می گوید

 قُل می زند،علی علی می گوید

 هُوهُوی ِ تمام خمره ها را بشنو

 تفسیر شگرف « هل اتی» را بشنو

 با تلخی این دُرد، رطب می چسبد

 با حال خوشم  توبه عجب می چسبد

#

 گویم به تو حرف عشق بی پرده علی

 این شور، مرا به رقص آورده علی

 با غصه و غم عجب وداعی  دارم!

 سرمست توام! چه خوش سماعی دارم!

 هوُ هوُ نکنم ؛ جنون مرا می گیرد

 این دل به هوای کربلا می گیرد

 دیوانه ترم نکن، کجا می کِشیم!؟

 سمت حرم دوست چرا می کِشیم؟

 تا طور کشانده ای ، عصا می خواهم

 یک تذکره ی ِ کرببلا می خواهم

عکس اسم گردنبند علی

عکس اسم گردنبند علی

کار من نیست که بنشینم و املات کنم

شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه

باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یک بار من عاشق نشوم می میرم

سالی یک بار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا

تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم؟

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توایم

حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

باتو ای پیر طریقت که سر راه منی

آن قدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هر چه که دارم بدهم

جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت: تو رب الارضی

سجده بر اشهد ان لایی الّات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو

اشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم

آتشی هستم و لبریز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم

بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف

بیشتر از همه آماده ی  مهمان شدنم

آن که از کفر در آورد مرا مهر تو بود

همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی

ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

علی اللهی ما را به بزرگیت ببخش

پیش تو مستحق این همه حیران شدنم

ده ذی الحجه ی من هجده ذالحجه ی توست

هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هرحال قرار است که قربان بشود

پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شان تو بود اگر این همه بالا رفتی

حق تو بود که بالاتر از این جا رفتی

شانه ی سبز نبی با تنش عرش الله است

تو از این حیث روی عرش معلّا رفتی

عکس اسم علی

انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج

انبیاء نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست

پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود

علت این بود که تا خیمه ی زهرا رفتی

تو ولی هستی و منجی ولایت زهراست

تو هدایت گری و نور هدایت زهراست

آی مردم به خدا نیست کسی برتر از این

ازلی طینت، اول تر و آخرتر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم

اسد الله ترین  حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن

بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر

به خدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن

این پیمبرتر از آن، آن پیمبرتر از این

دستِ گرم پدر فاطمه در دست علی ست

بعد از این بارِ نبوت همه در دست علی ست

لوگو اسم علی

لوگو اسم علی

آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود

زودتر از همه با این همه دیر آمده بود

چه خبربود؟! زمان لحظهٔ حساسی بود

عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود

چه خبر بود؟! که ابلیس به خود می لرزید

و خدا خواسته این گونه حقیر آمده بود

چه خبر بود؟! که این قافله ها در پی هم

از دل کعبه به این دشت کویر آمده بود

چه خبر بود؟! که جبریل به خود می بالید

پیک مامور در این امر خطیر آمده بود

چه خبر بود؟! که پیغمبر دردانهٔ حق

باز هم بر در میخانه بشیر آمده بود

روی دستش بگرفت او همهٔ هستی را

جان خود را که چه جانانه وزیر آمده بود

آی! آهسته!! صدایش برسد تا افلاک

ماه و خورشید به تبریک امیر آمده بود

عکس اسم علی

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی
پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم
طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت
مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم
ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است
نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت
ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت، بهم ریخته است
خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود، امّا بینم
داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است
با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم
این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی

عکس اسم علی

امتیاز 3.86 ( 37 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است