خانه » عکس اسم » عکس اسم علی | عکس اسم علی انگلیسی | طراحی اسم علی

عکس اسم علی | عکس اسم علی انگلیسی | طراحی اسم علی

4 (80%) 8 votes

عکس اسم علی برای پروفایل ، در این مطلب از عکس نوشته تعدادی عکس نوشته و پروفایل اسم علی را گرد آورده ایم . عکس اسم علی به علاوه معنی اسم علی و شعر ها زیبا امیدوارم از عکس اسم علی خوشتان بیاید.

معنی اسم علی

علی اسم پسرانه است، معنی علی: علی: از نام های خداوند متعال است « وهو العلی العظیم»  به معنای بلند قدر و شریف است و نیز به معنای شدید، محکم و ارجمند بکار رفته است .

ریشه اسم علی

  • اسم عربی

فراوانی اسم علی

  • در حال حاضر تقریباً 2182750 نفر با اسم علی در قید حیات می باشند (این آمار تا سال 94 می باشد).

عکس اسم علی

عکس اسم علی

مبادا دشمني ها پا بگيرد

حديث نفس، در دل جا گيرد

هر آن كس را كه من مولاي اويم

مبادا جز علي مولا بگيرد!

عکس اسم علی

عکس اسم علی

نگين حلقه دنيا غديره

زمين را گنج بي همتا غديره

بگو اي نوح با مردم:‌ بياييد

ولايت كشتي و دريا غديره

عکس اسم علی

عکس اسم علی

دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد

دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:)

خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟

نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست (۱)

من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم

با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم

در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي

با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي

تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي

هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم

مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم

مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم

با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم

تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين »(۲)

وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»

دست او در دست من، يا دست من در دست اوست

ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست

يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ـ

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار

آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او

فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او

دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي

شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي

کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد

روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي

از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي

رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري

مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري

بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است

ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است

من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»

طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»

چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»

هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست

هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

عکس اسم علی

عکس اسم علی

دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد

دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:)

خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟
نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست (۱)

من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم
با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم

در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي

با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي
تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي

هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم
مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم

مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم
با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم

تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين »(۲)

وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»

دست او در دست من، يا دست من در دست اوست
ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست

يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ـ
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار

آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او
فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او

دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي
شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي

کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد

روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي
از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي

رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري
مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري

بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است
ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است

من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»
طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»

چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»

هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست
هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

 عکس اسم علی انگلیسی

 عکس اسم علی انگلیسی

ساقي به پياله باده كم مي ريزي اين ميكده را چرا به هم مي ريزي؟!

 از گردش ساغرت شكايت دارم

 آسوده بريز! بنده عادت دارم

 با خستگي آمدم؛ فرح مي خواهم

 سجاده و تسبيح و قدح مي خواهم

 ما قوم عجم به باده عادت داريم

 بر پيرمغان «علي» ارادت داريم

 بر طايفه مان نگاه حق معطوف است

 ميخانه ي شهر طوس ما معروف است

 من اهل ري ام ؛ مست ولي اللهم

 يك خمره مي ِ سفارشي مي خواهم

 در روز ازل كه دل به آدم دادند

 فرياد زدم؛ پياله دستم دادند

 فرياد زدم : علي – پناهم دادند

 اينگونه به اين ميكده راهم دادند

 با ديدن اين شوق عناياتي كرد

 لبخند علي مرا خراباتي كرد

 من مست ِ مِي ابوترابم يك عمر

 سرزنده به نشئه ي ِ شرابم يك عمر

 يك ثانيه بي شراب نتوانم زيست

 در مذهب ما حلال تر از مِي  نيست

 جامي بده لب به لب، خرابم ساقي

 از مشتريان خوش حسابم ساقي

 ساقي بده باده اي كه گيرا باشد

 از خُم  كهنسال  تولا باشد

 ساقي بده باده اي كه روشن باشد

 خوشرنگ و زلال و مردافكن باشد

 زُهاد پر از افاده را دلخور كن

 با نام خدا پياله ها  را پر كن

 بد مستي ِ من قصه ي  پر دنباله است

 زيرِ سرِِ باده اي صد و ده ساله است

 اين بزم مرا اهل سخن مي سازد

 تنها مِي كوثري به من مي سازد

 من معتقدم باده سرشتي دارد

 انگور نجف طعم بهشتي دارد

 می داخل خُم سینجلی می گوید

 قُل می زند،علی علی می گوید

 هُوهُوي ِ تمام خمره ها را بشنو

 تفسير شگرف « هل اتي» را بشنو

 با تلخي اين دُرد، رطب مي چسبد

 با حال خوشم  توبه عجب مي چسبد

#

 گويم به تو حرف عشق بي پرده علي

 اين شور، مرا به رقص آورده علي

 با غصه و غم عجب وداعي  دارم!

 سرمست توام! چه خوش سماعي دارم!

 هوُ هوُ نكنم ؛ جنون مرا مي گيرد

 اين دل به هواي كربلا مي گيرد

 ديوانه ترم نكن، كجا مي كِشيم!؟

 سمت حرم دوست چرا مي كِشيم؟

 تا طور كشانده اي ، عصا مي خواهم

 يك تذكره ي ِ كرببلا مي خواهم

عکس اسم گردنبند علی

عکس اسم گردنبند علی

کار من نیست که بنشینم و املات کنم

شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه

باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یک بار من عاشق نشوم می میرم

سالی یک بار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا

تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم؟

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توایم

حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

باتو ای پیر طریقت که سر راه منی

آن قدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هر چه که دارم بدهم

جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت: تو رب الارضی

سجده بر اشهد ان لایی الّات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو

اشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم

آتشی هستم و لبریز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم

بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف

بیشتر از همه آماده ی  مهمان شدنم

آن که از کفر در آورد مرا مهر تو بود

همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی

ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

علی اللهی ما را به بزرگیت ببخش

پیش تو مستحق این همه حیران شدنم

ده ذی الحجه ی من هجده ذالحجه ی توست

هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هرحال قرار است که قربان بشود

پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شان تو بود اگر این همه بالا رفتی

حق تو بود که بالاتر از این جا رفتی

شانه ی سبز نبی با تنش عرش الله است

تو از این حیث روی عرش معلّا رفتی

عکس اسم علی

انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج

انبیاء نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست

پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود

علت این بود که تا خیمه ی زهرا رفتی

تو ولی هستی و منجی ولایت زهراست

تو هدایت گری و نور هدایت زهراست

آی مردم به خدا نیست کسی برتر از این

ازلی طینت، اول تر و آخرتر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم

اسد الله ترین  حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن

بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر

به خدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن

این پیمبرتر از آن، آن پیمبرتر از این

دستِ گرم پدر فاطمه در دست علی ست

بعد از این بارِ نبوت همه در دست علی ست

لوگو اسم علی

لوگو اسم علی

آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود

زودتر از همه با این همه دیر آمده بود

چه خبربود؟! زمان لحظهٔ حساسی بود

عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود

چه خبر بود؟! که ابلیس به خود می لرزید

و خدا خواسته این گونه حقیر آمده بود

چه خبر بود؟! که این قافله ها در پی هم

از دل کعبه به این دشت کویر آمده بود

چه خبر بود؟! که جبریل به خود می بالید

پیک مامور در این امر خطیر آمده بود

چه خبر بود؟! که پیغمبر دردانهٔ حق

باز هم بر در میخانه بشیر آمده بود

روی دستش بگرفت او همهٔ هستی را

جان خود را که چه جانانه وزیر آمده بود

آی! آهسته!! صدایش برسد تا افلاک

ماه و خورشید به تبریک امیر آمده بود

عکس اسم علی

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی
پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم
طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت
مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم
ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است
نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت
ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت، بهم ریخته است
خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود، امّا بینم
داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است
با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم
این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی عکس اسم علی

عکس اسم علی

امتیاز 4.00 ( 8 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است