خانه » عکس نوشته جدید » عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

5 (100%) 1 vote

عکس نوشته های مفهومی و سنگین در این پست 24 عدد عکس نوشته زیبا و محبوب در مورد عکس نوشته مفهومی را آماده کرده ایم امیدوارم از این سری عکس نوشته خوشتان بیاید.

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

 عکس نوشته های فاز سنگین و تیکه دار

در سرای زندگانی جنگ قدرت تا به کی

این همه تعجیل کردن بهر ذلت تا به کی

با محبت دشمنی نابود و خنثی می شود

زندگانی بهر صلح است ، جنگ و نفرت تا به کی

ما که از اول همه اولاد آدم بوده ایم

بعد با شمشیر و ترکش ، مرگ عزت تا به کی

جنگ از آغاز خلقت یکه تازی کرده است

این همه فکر جدایی رو به سرعت تا به کی

می توان در اوج قدرت یک کمی آرام شد

تا به خود آییی که دیگر هتک حرمت تا به کی

زشت باشد هر که را در دل عداوت پرورد

مهربانی خوشتر است آزار و محنت تا به کی

عشق را فریاد کن تا گوش هستی بشنود

زندگی معنا پذیرد روز حسرت تا به کی

آسمانی می شوی با مهربانی خو کنی

بیش از نامهربان در جنگ سبقت تا به کی

ای « وصال » این شعر هم این گونه می گردد تمام !

رشته ها را پنبه کردن فوت فرصت تا به کی

محمد علی رستمی (وصال میانه ای)

 عکس نوشته های فاز سنگین و تیکه دار

عکس نوشته های فاز سنگین و تیکه دار

تماشای تو وقت دلبری سخت است باور کن
تو را دیدن به چشم خواهری سخت است باور کن

تصور کردنت حتی میان خواب های من
بدون چادر و بی روسری سخت است باور کن

از اینکه شمع هر محفل شدی آهسته می سوزم
چه ساده از همه دل می بری سخت است باور کن

تصور کردنش حتی مرا از پا می اندازد
تو باشی در کنار دیگری سخت است باور کن

من آن آتشفشانم که فرو خوردم غم خود را
دلی پر دارم و… افشاگری سخت است باور کن

مرا با گوشه ی چشمی به اتش می کشی، آری
نگاهت باشد اما سرسری سخت است باور کن

به خون دل به دست آوردمت دل کندن آسان نیست
که بگذاری و راحت بگذری سخت است باور کن

عکسهای مفهومی سنگین

بن بست نیز برگشت است
در هندسه ی عشق ، فصل ،توازی است
در هندسه ی عشق وصل از هم گذشتن است
در هندسه ی عشق اصل ،‌ هرگز به هم نرسیدن است
بن بست نیز برگشتن است
در چرخ فلک کودکی
مدام با هم و بی هم رفتیم
در چرخ فلک جوانی ، مدام بی هم
از هم عبور کردیم
در دوایر پیری اما
به هم می رسیم
آن قدر تکرار می شویم
تا به هم برسیم در یک نقطه
در هیچ
تصاویر سنگین معنی دار

تصاویر سنگین معنی دار

سلامم ماند  از یاران نیامد

دلم دریا شد و طوفان نیامد

چرا گیتی چنین زایید ما را

که “عشق آسان” شد و آسان نیامد

من و نی از “نیستان” دور ماندیم

نیستان دود شد باران نیامد

ز اول مشت من وا شد برایت

نوشتم «آب ، بابا » … نان نیامد

به سختی کرد عادت درد هستی

طبیب آمد ولی درمان نیامد

دمادم بی سبب فریاد کردم

که گرگ آمد ولی چوپان نیامد

درون کوره راهی تا دم صبح

 فقط دیو آمد و انسان نیامد

قطار برزخی فریاد سر داد

خطر آمد ، چرا دهقان نیامد

عکس نوشته های مغرورانه جدید

عکس نوشته های مغرورانه جدید

 دیشب نبودی من هراسان گریه کردم

امشب کنارت سهل و آسان گریه کردم

خندیدی امّا در دلت آشفتگی بود

محو نگاهت وه چه نالان گریه کردم

نوری طلعلع می زد از رویای پنهان

من هم برای قهر دوران گریه کردم

گفتی زمستانی شدی در فصل گرما

فرصت شد و بر این و بر آن گریه کردم

ابری رسید امّا کمی باران نیاورد

آتش گرفتم جای باران گریه کردم

گفتی زمانش می رسد بگذار و بگذر

بستم دو چشمم را چو طفلان گریه کردم

کشتار و قتل و غارت دنیا به ما چه ؟!

اینجا به فکر پوچ انسان گریه کردم

اندوه بی پایان تمام ای کاش می شد

می گفتم از شوقت خرامان گریه کردم

شوق « وصالت » شهر را در می نوردید

تا کس نگوید من هراسان گریه کردم

عکس نوشته های اموزنده

عکس نوشته های اموزنده

این حنجره، این باغِ صدا را نفروشید
این پنجره، این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشقْ فروشی‌ست
هم غیرتِ آبادیِ ما را نفروشید

تنها به‌خدا دل‌خوشی ما به دل ماست
صندوق‌چۀ راز خدا را نفروشید

سرمایۀ دل نیست به‌جز اشک و به‌جز آه
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آینه‌ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید، شما را نفروشید

در پیلۀ پرواز به‌جز کرم نلولد
پروانۀ پرواز رها را نفروشید

یک‌عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هرولۀ سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظرۀ دورنما را نفروشید

عکس نوشته مفهومی برای پروفایل

عکس نوشته مفهومی برای پروفایل

خسته‌ام از اين كوير، اين كوير كور و پير
اين هبوط بی ‌دليل، اين سقوط ناگزير

آسمان  بی ‌هدف، بادهای بی ‌طرف
ابرهای سر به‌ راه، بيدهای سر به زير
ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان …
ای هماره در نظر، ای هنوز بی ‌نظير ..!

آيه آيه‌ات صريح، سوره سوره‌ات فصيح
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از كوير
مثل شعر ناگهان، مثل گريه بی امان
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب ناپذير …

ای مسافر غريب، در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير ،
از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدی …
ديدمت ولی چه دور، ديدمت ولی چه دير ..!

اين تويی در آن طرف، پشت ميله‌ها رها
اين منم در اين طرف، پشت ميله‌ها اسير

دست خسته‌ی مرا، همچو  كودكی  بگير
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از اين كوير …

 عکس نوشته های فاز سنگین و مغرورانه

عکس نوشته های فاز سنگین و مغرورانه

بس سقف شد خراب و نگشت آسمان خراب
بس عمر شد تمام و نشد روز و شب تمام

منشین گرسنه کاین هوس خام پختن است
جوشیده سالها و نپختست این طعام

بگشای گر که زنده‌دلی وقت پویه چشم
بردار گر که کارگری بهر کار گام

در تیرگی چو شب پره تا چند می پری
بشناس فرق روشنی ای دوست از ظلام

ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن
خونابه می‌چکد همی از دست انتقام

جنگل خبرنداشت،تبر اختراع شد
شیطان خبرنداشت،بشراختراع شد

(هابیل)ها مزاحم(قابیل)می شدند
افسانه ی(حقوق بشر)اختراع شد

مردم خیال فخرفروشی نداشتند
شیءشبیه سکه ی زر اختراع شد

فکرجنایت از سرآدم نمی گذشت
تا این که تیغ و تیر و سپر اختراع شد

با خواهش جماعت علاف اهل دل
چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد

این گونه شد که مخترع از خیر ما گذشت
این گونه شد که حضرت(شر)اختراع شد

دنیا به کام بود و….حقیقت؟!مورخان!
مارا خبر کنید؛اگر
اختراع شد!

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

زندان آن زن

مانتوی قرمزش بود

زندان آن پلیس ها

ماشین سیاه شان

زندان پدرم

کت و شلوار راه راهش بود

که راه اداره را فراموش نمی کرد

زندانی های زیادی

در خیابان راه می روند

با تلفن حرف می زنند

سیگار می کشند

مثلا آن زن

زندانش آشپزخانه ی کوچکی ست

یا آن مرد

که زندانش را در آغوش گرفته

و دنبال شیر خشک می گردد

یا آن چند نفر

زندانشان اتوبوسی ست

که هر روز شش صبح

به سمت کارخانه می رود…

زندان من و تو اما

تخت خوابی دو نفره بود

که روزها از آن

فرار می کردیم

و شب ها

ما را باز می گرداندند

چراغ ها که خاموش می شد

زیر ملحفه ای راه راه

خود را به خواب می زدیم

تا صدای گریه ی

هم سلولی مان را نشنویم …

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

به مرتضی گفتم

تا وقتی بمیری،

مجبوری مؤدب باشی

چون پایی نداری که دراز کنی

یحیی گفت

از تهِ گلویش:

دَمِ خودم گرم

دیگر سر کسی داد نمی‌زنم

اصغر مرده بود از خنده

به آستین‌های خالی‌اش نگاه کردیم

دستی نداشت

که دراز کند

تا آخر دنیا

توی سفره کسی

دست نمی‌برد

چقدر خندیدیم!

تا آخر دنیا

تا آخر دنیا، امّاهمه ما دل داشتیم

و آن شب

با دلهای وامانده‌مان

آنقدر خندیدیم

که حتّی اشک از گوشه تنها چشم من

بیرون آمد

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

 قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم

 یك نفر دلواپســــم این پا و آن پا می كند

 كاری از من بلكه بر می آید و من نیستم

 بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان

 بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم

 خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند

 نامه هایم از سفر می آید و من نیستــم

 در خیابان، در اتاقم، روی كاغذ، پشت میز

 شعـــر تازه آنقدر مــی آیـــد و من نیستم

 بعد ها وقتی كـه تنها خاطراتم مانده است

 عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

 هرچه من تا نبش كوچه می دویدم او نبود

 روزی آخــــر یک نفر مــی آید و من نیستم

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

ای یار، نسیم

از جامه ی پاک ِ سپید تو می گوید…

تو را نبیند چشم؛

دل ولی چشم به راست!

به من آورده باد

نام تو را صباح؛

صدای پاهای تو

می پیچد روی کوه …

تو را نبیند چشم؛

دل ولی چشم به راست!

در برجهای تاریک

می زنند زنگها …

تو را نبیند چشم؛

دل ولی چشم به راست!

صدای چکشها

از جعبه ی سیاه می گوید؛

جای گور

صدای بیل …

تو را نبیند چشم؛

دل ولی چشم به راست!

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را

تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخیِ “نه” گفتنمان را که شنیدیم

وقت است بنوشیم از این پس “بله” ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یکبار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشقِ من، از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

ازبس که تلمبار نمودم گله ها را

دیگر نبودحوصله ای حوصله ها را

تا زودتر ازشایعه آیم به سراغت

بنگر که گره می زنم این فاصله ها را

نه گفتن و راحت شدن ازمخمصه ها بود

انکار نمودیم اگر ما بله ها را

گفتی به غزل این سخن از عقل میندیش

تا عشق کند حل همه ی مسئله ها را

عاشق شدم و بیشتر از آینه خوردم

افسوس تماشا و غم زلزله ها را

بگذار که تا جغد نشیند به خرابه

شایسته پرواز بدان چلچله ها را

از بهر فریب دل ما زلف و خط و خال

سودی ندهد جمع کن اینک تله ها را

دل سلسله زلف ترا نیک پسندید

آشوب مکن دست مزن سلسله ها را

گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم

ازشش جهت این هلهله ها غلغله ها را

تاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرش

باید که گره می زده ای حوصله ها را

تو درد سرودی و دلم شعر لقب داد

بی درد چه فهمد دگر این مرحله ها را

پرزخم ترینم تو بدان لطف سرایش

بهبود نما اندکی از آبله ها را

دانیم ترابغض گلوگیر شد ارنه

یک آه تو نابود کند حرمله ها را

هرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودم

دیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها را

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

” پدر ” یعنی تپش درقلب خانه
” پدر ” یعنی تسلط برزمانه
” پدر ” احساس خوب تکیه برکوه
” پدر ” یعنی تسلی وقت اندوه
” پدر ” یعنی ز من نام ونشانه
” پدر ” یعنی فدای اهل خانه
” پدر ” یعنی غرور ومستی من
” پدر ” یعنی تمام هستی من
” پدر ” لطف خدابرآدمیزاد
” پدر ” کانون مهروعشق وامداد
” پدر ” مشکل گشای خانواده
” پدر ” یک قهرمان فوق العاده
” پدر ” سرخ میکندصورت به سیلی
رخ فرزند نگردد زرد و نیلی
” پدر ” لطف خدا روی زمین است
همیشه لایق صدآفرین است…

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

نسیم امشب به گوشم گفت ؛ دلت نزد چمن باشد

و آنجا برکه ای کوچک پر از آب و سمن باشد

تو از دیوار من بگذر که من با تو نمی سازم

فرا رفتم ز دیوارت سراغم در عدن باشد

نمی دانم که می دانی به تو دلدادگی جرم است

مگر دیوانه ای چون من گرفتار ثمن باشد

نگار اول و آخر سلامت را مهیا کن

کلام اولت کافیست تمامیی سخن باشد

هوای گریه پنهانی ، پر از احساس باران است

ترنم های بارانیت به وزن « تن تَ تـَن » باشد

درون لاله جا کردی و من آماده ی جنگم

نبرد آغاز می گردد ، تو جنگت تن به تن باشد

پــَـر پرواز تو آخر مرا دیوانه می سازد

و می دانم تو می دانی مُـد آخر کفن باشد

« وصال » آماده باش امشب ، تفنگت را مهیا کن

که این آهوی صحرایی ، دلش اهل خـُتن باشد

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

وقتی نیستی

شعر ، دروغی ناخوشایند است

اما وقتی هستی

دروغ هم شعریست

شعری زیبا

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی:

« از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب، نظر کن

آب، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن »

با تو گفتم : «حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم

روز اول که دل به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم»

باز گفتم که : « تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! »

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم، نه رمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده، خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …

بی تو، امام به چه حالی، من از آن کوچه گذشتم!

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

تو هم‌آنی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دل‌ خون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِدلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌ پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با این‌ که مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلبِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

«منم آن شیخ سیه‌ روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را»

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عشق بعضی وقت‌ ها از درد دوری بهتر است
بی‌ قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قرآن خوانده‌ام… یعقوب یادم داده است :
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه‌ هایم چشم‌ هایت را اذیت می‌کند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن… خسته‌ ام از تلخی نسکافه‌ ها
چای با عطر هل و گل‌ های قوری بهتر است

من سرم بر شانه‌ات؟.. یا تو سرت بر شانه‌ام؟…
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو،
خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو،
قرعه امروز به نام من و فردا دگری،
می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو،
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی،
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو….،
هر مرد شتربان اویس قرنی نیست،
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست،
هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد،
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست،
بر مرده دلان پند مده خویش میازار،
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست،
جایی که برادر به برادر نکند رحم،
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست…!!عکس نوشته های مفهومی و سنگین

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

دیشب نبودی من هراسان گریه کردم

امشب کنارت سهل و آسان گریه کردم

خندیدی امّا در دلت آشفتگی بود

محو نگاهت وه چه نالان گریه کردم

نوری طلعلع می زد از رویای پنهان

من هم برای قهر دوران گریه کردم

گفتی زمستانی شدی در فصل گرما

فرصت شد و بر این و بر آن گریه کردم

ابری رسید امّا کمی باران نیاورد

آتش گرفتم جای باران گریه کردم

گفتی زمانش می رسد بگذار و بگذر

بستم دو چشمم را چو طفلان گریه کردم

کشتار و قتل و غارت دنیا به ما چه ؟!

اینجا به فکر پوچ انسان گریه کردم

اندوه بی پایان تمام ای کاش می شد

می گفتم از شوقت خرامان گریه کردم

شوق « وصالت » شهر را در می نوردید

تا کس نگوید من هراسان گریه کردم

عکس نوشته های مفهومی و سنگین

امتیاز 5.00 ( 1 رای )


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است